X
تبلیغات
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد

در تنور عاشقی‌ سردی‌ مکن‌ در مقام‌ عشق‌ نامردی‌ مکن‌


‌ ‌تصویر عشق‌

 

 

 

 



ای‌ که‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌ عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست‌
عشق‌ یعنی‌ مهر بی‌اما، اگر عشق‌ یعنی‌ رفتن‌ با پای‌ سر
عشق‌ یعنی‌ دل‌ تپیدن‌ بهر دوست‌ عشق‌ یعنی‌ جان‌ من‌ قربان‌ اوست‌
عشق‌ یعنی‌ مستی‌ از چشمان‌ او بی‌لب‌ و بی‌جرعه، بی‌می، بی‌سبو
عشق‌ یعنی‌ عاشق‌ بی‌زحمتی‌ عشق‌ یعنی‌ بوسه‌ بی‌شهوتی‌
عشق‌ یار مهربان‌ زندگی‌ بادبان‌ و نردبان‌ زندگی‌
عشق‌ یعنی‌ دشت‌ گلکاری‌ شده‌ در کویری‌ چشمه‌ای‌ جاری‌ شده‌
یک‌ شقایق‌ در میان‌ دشت‌ خار باور امکان‌ با یک‌ گل‌ بهار
در خزانی‌ بر گریز و زرد و سخت‌ عشق، تاب‌ آخرین‌ برگ‌ درخت‌
عشق‌ یعنی‌ روح‌ را آراستن‌ بی‌شمار افتادن‌ و برخاستن‌
عشق‌ یعنی‌ زشتی‌ زیبا شده‌ عشق‌ یعنی‌ گنگی‌ گویا شده‌
عشق‌ یعنی‌ ترش‌ را شیرین‌ کنی‌ عشق‌ یعنی‌ نیش‌ را نوشین‌ کنی‌
عشق‌ یعنی‌ اینکه‌ انگوری‌ کنی‌ عشق‌ یعنی‌ اینکه‌ زنبوری‌ کنی‌
عشق‌ یعنی‌ مهربانی‌ درعمل‌ خلق‌ کیفیت‌ به‌ کندوی‌ عسل‌
عشق، رنج‌ مهربانی‌ داشتن‌ زخم‌ درک‌ آسمانی‌ داشتن‌
عشق‌ یعنی‌ گل‌ بجای‌ خارباش‌ پل‌ بجای‌ این‌ همه‌ دیوار باش‌
عشق‌ یعنی‌ یک‌ نگاه‌ آشنا دیدن‌ افتادگان‌ زیرپا
زیرلب‌ با خود ترنم‌ داشتن‌ برلب‌ غمگین‌ تبسم‌ کاشتن‌
عشق، آزادی، رهایی، ایمنی‌ عشق، زیبایی، زلالی، روشنی‌
عشق‌ یعنی‌ تنگ‌ بی‌ماهی‌ شده‌ عشق‌ یعنی‌ ماهی‌ راهی‌ شده‌
عشق‌ یعنی‌ مرغهای‌ خوش‌ نفس‌ بردن‌ آنها به‌ بیرون‌ از قفس‌
عشق‌ یعنی‌ برگ‌ روی‌ ساقه‌ها عشق‌ یعنی‌ گل‌ به‌ روی‌ شاخه‌ها
عشق‌ یعنی‌ جنگل‌ دور از تبر دوری‌ سرسبزی‌ از خوف‌ و خطر
آسمان‌ آبی‌ دور از غبار چشمک‌ یک‌ اختر دنباله‌دار
عشق‌ یعنی‌ از بدیها اجتناب‌ بردن‌ پروانه‌ از لای‌ کتاب‌
عشق‌ زندان‌ بدون‌ شهروند عشق‌ زندانبان‌ بدون‌ شهربند
در میان‌ این‌ همه‌ غوغا و شر عشق‌ یعنی‌ کاهش‌ رنج‌ بشر
ای‌ توانا ناتوان‌ عشق‌ باش‌ پهلوانا، پهلوان‌ عشق‌ باش‌
پوریای‌ عشق‌ باش‌ ای‌ پهلوان‌ تکیه‌ کمتر کن‌ به‌ زور پهلوان‌
عشق‌ یعنی‌ تشنه‌ای‌ خود نیز اگر واگذاری‌ آب‌ را بر تشنه‌تر
عشق‌ یعنی‌ ساقی‌ کوثر شدن‌ بی‌پرو بی‌پیکر و بی‌سرشدن‌
نیمه‌ شب‌ سرمست‌ از جام‌ سروش‌ در به‌ در انبان‌ خرما روی‌ دوش‌
عشق‌ یعنی‌ خدمت‌ بی‌منتی‌ عشق‌ یعنی‌ طاعت‌ بی‌جنتی‌
گاه‌ بر بی‌احترامی‌ احترام‌ بخشش‌ و مردی‌ به‌ جای‌ انتقام‌
عشق‌ را دیدی‌ خودت‌ را خاک‌ کن‌ سینه‌ات‌ را در حضورش‌ چاک‌ کن‌
عشق‌ آمد خویش‌ را گم‌ کن‌ عزیز قوتت‌ را قوت‌ مردم‌ کن‌ عزیز
عشق‌ یعنی‌ مشکلی‌ آسان‌ کنی‌ دردی‌ از درمانده‌ای‌ درمان‌ کنی‌
عشق‌ یعنی‌ خویشتن‌ را گم‌ کنی‌ عشق‌ یعنی‌ خویش‌ را گندم‌ کنی‌
عشق‌ یعنی‌ خویشتن‌ را نان‌ کنی‌ مهربانی‌ را چنین‌ ارزان‌ کنی‌
عشق‌ یعنی‌ نان‌ ده‌ و از دین‌ مپرس‌ در مقام‌ بخشش‌ از آئین‌ مپرس‌
هرکسی‌ او را خدایش‌ جان‌ دهد آدمی‌ باید که‌ او را نان‌ دهد
در تنور عاشقی‌ سردی‌ مکن‌ در مقام‌ عشق‌ نامردی‌ مکن‌
لاف‌ مردی‌ می‌زنی‌ مردانه‌ باش‌ در مسیر عاشقی‌ افسانه‌ باش‌
دین‌ نداری‌ مردی‌ آزاده‌ شو هرچه‌ بالا می‌روی‌ افتاده‌ شو
در پناه‌ دین‌ دکانداری‌ مکن‌ چون‌ به‌ خلوت‌ می‌روی‌ کاری‌ مکن‌
جام‌ انگوری‌ و سرمستی‌ بنوش‌ جامه‌ تقوی‌ به‌ تردستی‌ مپوش‌
عشق‌ یعنی‌ ظاهر باطن‌نما باطنی‌ آکنده‌ از نور خدا
عشق‌ یعنی‌ عارف‌ بی‌خرقه‌ای‌ عشق‌ یعنی‌ بنده‌ بی‌فرقه‌ای‌
عشق‌ یعنی‌ آن‌ چنان‌ در نیستی‌ تا که‌ معشوقت‌ نداند کیستی‌
عشق‌ باباطاهر عریان‌ شده‌ در دوبیتی‌های‌ خود پنهان‌ شده‌
عاشقی‌ یعنی‌ دوبیتی‌های‌ او مختصر، ساده، ولی‌ پرهای‌ و هو
عشق‌ یعنی‌ جسم‌ روحانی‌ شده‌ قلب‌ خورشیدی‌ نورانی‌ شده‌
عشق‌ یعنی‌ ذهن‌ زیباآفرین‌ آسمانی‌ کردن‌ روی‌ زمین‌
هرکه‌ با عشق‌ آشنا شد مست‌ شد وارد یک‌ راه‌ بی‌ بن‌بست‌ شد
هرکجا عشق‌ آید و ساکن‌ شود هرچه‌ ناممکن‌ بود ممکن‌ شود
در جهان‌ هر کار خوب‌ و ماندنی‌ است‌ ردپای‌ عشق‌ در او دیدنی‌ست‌
«سالک» آری‌ عشق‌ رمزی‌ در دل‌ست‌ شرح‌ و وصف‌ عشق‌ کاری‌ مشکل‌ست‌
عشق‌ یعنی‌ شور هستی‌ درکلام‌ عشق‌ یعنی‌ شعر، مستی‌ والسلام‌.

جمعه یکم مهر 1390  توسط کمال صفری  |

 

انس دل



آن سوي دلتنگي ها هميشه خدايي است كه داشتن آن جبران همه ي نداشتن هاست






تو را به جاي همه کساني که نشناخته ام دوست مي دارم 


تو را به خاطر عطر نان گرم 

براي برفي که آب مي شود دوست مي دارم

تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم

تو را به جاي همه کساني که دوست نداشته ام دوست مي دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم

براي اشکي که خشک شد و هيچ وقت نريخت

لبخندي که محو شد و هيچ گاه نشکفت دوست مي دارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست مي دارم

براي پشت کردن به آرزوهاي محال 

به خاطر نابودي توهم و خيال دوست مي دارم

تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم

تو را به خاطربوي لاله هاي وحشي 

به خاطر گونه ي زرين آفتاب گردان

براي بنفشیِ بنفشه ها دوست مي دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم

تو را به جاي همه کساني که نديده ام دوست مي دارم

تورا براي لبخند تلخ لحظه ها 

پرواز شيرين خاطره ها دوست مي دارم

تورا به اندازه ي همه ي کساني که نخواهم ديد دوست مي دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ي ستاره هاي آسمان دوست مي دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست مي دارم

تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم

تو را به جاي همه ي کساني که نمي شناخته ام ... دوست مي دارم

تو را به جاي همه ي روزگاراني که نمي زيسته ام ... دوست مي دارم

براي خاطر عطر نان گرم و برفي که آب مي شود و براي نخستين گناه

تو را به خاطر دوست داشتن ... دوست مي دارم

تو را به جاي تمام کساني که دوست نمي دارم ... دوست مي دارم ...

" پل الووار ، ترجمه احمد شاملو "

پنجشنبه نهم خرداد 1392  توسط کمال صفری  |

 

ترس از سکوت

وای که

ترس من از فریاد نیست

ترس من از سکوت  در بیداد است

من می ترسم از قبیله ای که

حرمت لبخند را  فروخته اند

و از گندم نان را التماس می کنند

کتاب را به سمسار بخشیده اند

و  به   فانتزی ها ی  عاشقانه  دل بسته اند

من از قبیله ای می ترسم که

از زمستان  شکوفه را انتظار می کشند

و از  ظالم گذشت را

وای اگر روزی  قناریم به قفس  عادت کند

وای اگر روزی  سجاده ای

تسبیح  مادر بزرگم را گم   کند

وای اگر  کابوسی

پرنیان خاطرم را بر  هم زند

وای اگر شب به خلوت  تنهایی من خیانت کند

وای اگر شبنم با حوصله ام  قهر کند

آن روز تپشهای قلبم سکوت  خود را خواهند شکست

و با فندک  خاموش چشمانم

آشیان صبر را به آتش  خواهم کشید


پنجشنبه نهم خرداد 1392  توسط کمال صفری  |

 

خواب


سحر  شده است

 

و من    هنوز در خوابم

 

و همه ی اندیشه ام  نیز در خواب است

 

در خوابم   فانوسی را با  آیینه  پیوند  زده اند

 

وز آن  ها مشعلی ساخته اند

 

  خوابم   بی حد روشن شده است

 

 تمام سایه ها  از   اطرافم  برچیده شده اند

 

دستانم  چون بوته نیلوفری  قد  کشیده اند

 

  سقف آسمان را می  کاوند

 

چه آسمان   پرباری

 

شاید امشب

 

 یک بغل ستاره با خود  به  یادبود   ببرم

 

من چه تنها یم   در این خواب

 

و حضورم همه کهکشانی   شده است

 

وصدایی اساطیری مرا به خود  می خواند

 

بدجور هوای گریستن دارم

 

بدجور

 

تشنه  بودم که من  خوابیدم

 

ولی اکنون عجیب سیر آبم

 

دوستدارم با این خواب

 

 تا سر زمین ها ی فراموشی بروم

 

آنقدر غرق جذابیت  آن گشته ام

 

که گویی از بیدار ی خود  دیگر  بیزارم

 

کاش این آسمان هیچ ابری نشود

 

کاش   هیچ  دستی  نگیرد این هوشیاری را از دامن  من

 

من به این خواب عجیب محتاجم

 


پنجشنبه نهم خرداد 1392  توسط کمال صفری  |

 

شمع می سوزد


 

شمع می سوزد و پروانه بگردش  دور باطل می زند

 

پروانه شادا ن  و شمع  آتش اندر خیمه ی  خود می زند

 

عمر  شمع  امشب آخر  پایان  می شود

پروانه   اندر پی شمع دیگر  سوی دیگر می شود


پنجشنبه نهم خرداد 1392  توسط کمال صفری  |

 

مرگ انسانیت


از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم 
صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
آدمیت مرد 
گرچه آدم زنده بود

از همان روزی که یوسف را برادر ها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیواره چین را ساختند
آدمیت مرده بود

بعد دنیا هی پر از آدم شد واین آسیاب گشت و گشت
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت 
ای دریغ ، آدمیت برنگشت

قرن ما 
روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا زخوبی ها تهی است
صحبت ازآزادگی پاکی مروت ابلهی است
صحبت از موسا و عیسا و محمد نابجاست
قرن موسی چنبه ها است

روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار 
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر
حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم؟

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان می کنند
دست خون آلود را درپیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان یا جان انسان می کنند

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق 
گفتگو از مرگ انسانیت است

   

سه شنبه هفتم خرداد 1392  توسط کمال صفری  |

 

کاش من اینگونه عاشق بودم



میخواهم عاشقی را از تو یاد بگیرم

که چنین بی وقفه در هر زمان و مکانی

یادت نمیرود باید عاشقی کنی

کاش من اینگونه عاشق بودم ..... ای کاش ...


دوشنبه ششم خرداد 1392  توسط کمال صفری  |

 

اینجا انتهای زمین است...


اینجا انتهای زمین است...


درست لحظه ی مرگ انسانیت...


جایی که دست های مادران بوی خون می دهد!!!


بوی "جنایت"


و آبهای راکدش طعم کودکانی را می گیرد که بی نفس خفه می شوند در

 

خفقان این نکبت آباد!


معصومیت ها دریده می شوند...


و "آدم "ها...


همین ما آدم ها...


چه ساده می گذریم از کنار درد هایمان


"این درد های مشترک"


اینجا انتهای زمین است...


درست همین جایی که ما ایستاده ایم!!!!


دوشنبه ششم خرداد 1392  توسط کمال صفری  |

 

این جور خوشحالی ترسناک است…


گفت خیلی میترسم؛

گفتم چرا ؟

گفت چون از ته دل خوشحالم ...

این جور خوشحالی ترسناک است…

پرسیدم آخه چرا ؟

جواب داد: وقتی آدم این جور خوشحال باشد 

سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد!

دوشنبه ششم خرداد 1392  توسط کمال صفری  |

 

سه چیز را...


سه چیز را با احتیاط بردار:

قدم،قلم، قسم!

سه چیز را پاک نگه دار:

جسم،لباس،خیال

از سه چیزکار بگیر:

عقل،همت، صبر!

از سه چیز خود را دورنگهدار:

افسوس، فریاد، نفرین!

سه چیز را آلوده نکن:

قلب، زبان، چشم!

اما سه چیز را هیچ گاه فراموش نکن:

خدا، مرگ و دوست.

دوشنبه ششم خرداد 1392  توسط کمال صفری  |

 

بارونو دوست دارم هنوز


بارونو دوست دارم هنوز
چون تو رو یادم میاره
حس میکنم پیش منی
وقتی که بارون
 میباره

بارونو دوست دارم هنوز
بدون چتر و سرپناه
وقتی که حرفای دلم
جا میگیرند توی یه آه

شونه به شونه میرفتیم
من و تو تو جشن بارون
حالا تو نیستی و خیسه
چشمای من و خیابون

بارونو دوست داشتی یه روز
تو خلوت پیاده رو
پرسه پاییزی ما
مرداد داغ دست تو

بارونو دوست داشتی یه روز
عزیز هم پرسه ی من
بیا دوباره پا به پام
تو کوچه ها قدم بزن

شونه به شونه میرفتیم
من و تو تو جشن بارون
حالا تو نیستی و خیسه
چشمای من و خیابون

یکشنبه پنجم خرداد 1392  توسط کمال صفری  |

 

تلافی

یا تو زیباتر شدی یا چشام بارونیه .. این قفس بازه ولی قلب من زندونیه
من پشیمون می‌کنم جاده رو از رفتنت .. تو نباشی می‌پره عطرتم از پیرهنت

میخوام آروم شم تو نمیذاری .. هر دو بی رحمن عشق و بیزاری
همه دنیامو زیر و رو کردم .. تو رو شاید دیر آرزو کردم

قدمای آخرو آهسته‌تر بردار .. واسه من کابوسه فکر آخرین دیدار
بغض این آهنگ مارو تا کجاها برد .. شایدم تقدیرمو امشب به رحم آورد

به تلافی اون همه تلخی گله‌هاتم طعم عسل شد
غم معصومانه‌ی چشمات به تبسم تازه بدل شد
می‌شه با من هزار و یک سال به بهانه قصه بمونی
همه مرثیه‌های سکوتم به بهار تو باغ غزل شد

نفس کشیدن دل سپردن مثل دریا ماه من
از تو خوندن با تو موندن مقصد من راه من
همینه رویام آرزوهام سرگذشت آه من
نرفته برگرد که با تو شاید خدا گذشت از گناه من

تو مثل بارون غمو آسون می‌بری از یاد من
با تو خوبن بی‌غروبن خاطرات شاد من
زار و خسته دل‌شکسته بی‌نوا فرهاد من
مرغ آمین کی به شیرین می‌رسه فریاد من

ترانه سرا: مونا برزویی

یکشنبه پنجم خرداد 1392  توسط کمال صفری  |

 

اخرین خزان

دنیای ما اندازه هم نیست 
من عاشق بارون و گیتارم 
من روزها تا ظهر می‌خوابم 
من هر شبُ تا صبح بیدارم 

دنیای ما اندازه هم نیست 
من خیلی وقتا ساکتم، سردم 
وقتی که میرم تو خودم شاید 
پاییز سال بعد برگردم 

دنیای ما اندازه هم نیست 
می‌بوسمت اما نمی‌مونم 
تو دائم از آینده می‌پرسی 
من حال فردامم نمی‌دونم 

تو فکر یه آغوش محکم باش 
آغوش این دیوونه محکم نیست 
صد بار گفتم باز یادت رفت 
دنیای ما اندازه هم نیست 

ترانه‌سرا: رستاک

 

پاییز سال بعد


یکشنبه پنجم خرداد 1392  توسط کمال صفری  |

 

بانوی خیال

شبا مستم ز بوی تو.. خیالم بازه روی تو
خرامون از خیال خود.. گذر کردم ز کوی تو

بازم بارون زده نم نم.. دارم عاشق می شم کم کم
بذار دستاتو تو دستام.. عزیز هر دم، عزیز هر دم

 گناه من تویی جادو.. نگاه من تویی هرسو
نرو از خواب من بانو.. تویی صیاد منم آهو

شب تنهایی زار و.. کسی هرگز نبود یار و
خراب یاد تو بودم.. تو بردی از نگات مار و

بازم بارون زده نم نم.. دارم عاشق می شم کم کم
بذار دستاتو تو دستام.. عزیز هر دم، عزیز هر دم

مازیار فلاحی

یکشنبه پنجم خرداد 1392  توسط کمال صفری  |

 

از کجا میدونند بعد از مردن شادروان میشیم؟


در زمان زنده بودن باعث شادی کسی نبودیم،

از کجا میدونند بعد از مردن شادروان میشیم ...

در زندگیمون اینقدر ضعیف بودیم که نتونستیم 

کسی رو ببخشیماز چه بابت باید مرحوم بشیم

 و مورد بخشش؟؟؟!!!اصلا چنین چیزی ممکنه ؟!

طبق کدوم قانون ادعای شادروان و مرحوم بودن  میکنیم؟


برچسب‌ها: غفلت , بخشش

سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392  توسط کمال صفری  |

 

کفاره ی گناهان بزرگ...


 

از  كفارة ی گناهان بسیار بزرگ...

به " فرياد مردم رسيدن "

و " آرام كردن مصيبت ديدگان " است.

تصاویر زلزله ی اذربایجان


"شاه مردان "


سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392  توسط کمال صفری  |

 

????

شیخی به زنی فاحشه گفتا، مستی

هر لحظه به دام دگری پا بستی

گفتا شیخا هر آنچه گویی هستم

آیا تو چنان که مینمایی هستی؟!!

" حكيم عمرخيام "


ای مالک! 

اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی، 

                               فردا به آن چشم نگاهش مکن

شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی!!

«شاه مردان امير مومنان»


سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392  توسط کمال صفری  |

 

ای که بیدار ، لیک در خوابی


افسوس که تا دیروز قسمتی از آخرت را می فروختیم تا دنیا رو بدست بیاریم ،

وصد افسوس که امروز، از دنیامون هزینه می کنیم تا باقی مانده ی آخرتمون و هم خراب کنیم

ای که بیدار ، لیک در خوابی

چه بگویم ، تو خوب میدانی ...

"عمر برف است و آفتاب تموز

اندکی ماند و خواجه غره هنوز"

سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392  توسط کمال صفری  |

 

عشق یعنی نان ده و از دین مپرس


عشق آمد خویش را گم کن عزیز

قوتت را قوت مردم کن عزیز

عشق یعنی خویشتن را گم کنی

عشق یعنی خویش را گندم کنی

عشق یعنی خویشتن را نان کنی

مهربانی را چنین ارزان کنی

عشق یعنی نان ده و از دین مپرس

در مقام بخشش از آئین مپرس

هرکسی او را خدایش جان دهد

آدمی باید که او را نان دهد

سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392  توسط کمال صفری  |

 

هوا بد است...

هوا بد است...

تو با کدام باد می‌روی؟!

چه ابر تیره‌ای گرفته سینه‌ی تو را

که با هزار سال بارش شبانه روز هم

دل تو وا نمی‌شود!!

سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392  توسط کمال صفری  |

 

تا بودیم نبودیم کسی...


  

تا که بودیم نبودیم کسی ، کشت ما را غم بی همنفسی

تا که رفتیم همه یار شدند ، ما که خفتیم همه بیدارشدند...

قدر آیینه بدانید چو هست ، نه در آن وقت که افتادوشکست

آن قدر بيمار و دل شکسته بود که هر لحظه ممکن بود بغضش بشکند.

 «ناديا دلدار گلچين» بازيگر سينما و تلويزيون کشورمان حدود 11 سال

پيش کليه هايش را از دست داده بود و در حال حاضر هفته اي 3 مرتبه

 دياليز میکرد.حتي منزلش را فروخته بود تا بتواند از عهده مخارج سنگين درمان برآيد.

 «گلچين» با بغضي در گلو خفته از مسئولان به دليل حمايت نکردن

 و بي مهري شان گلايه مي کرد:

ده ها بار به مسئولان نامه نوشته ام و حضوري نيز با برخي از آن ها از جمله

 با مسئول انجمن بازيگران درباره بيماري ام صحبت کرده ام اما پاسخ شان اين بود

 که ما هشت مان گرو نه مان است حتي حقوق کارمندان خود را نمي توانيم

 بدهيم و به شما هم نمي توانيم کمکي بکنيم....


شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392  توسط کمال صفری  |

 

فقط در یک صورت حق دارد...



آدمی فقط در یک صورت حق دارد؛

 به دیگری از بالا نگاه کند؛

 و آن هنگامی است که بخواهد؛

 دست دیگری که بر زمین افتاده بگیرد تا او را بلند کند ...


برچسب‌ها: جملات زیبا , جملات فلسفی

پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392  توسط کمال صفری  |

 

تمام محبت خود را ظاهر مکن..


تمام محبت خود را به یکباره برای دوستت ظاهر مکن؛ 

زیرا هر وقت اندک تغییری مشاهده کرد تو را دشمن می پندارد ...


پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392  توسط کمال صفری  |

 

حقیقت همیشه تلخ است...


وقتی کسی به شما نیاز دارد

گفتن : " گرفتارم" بسیار آسان است.

اما وقتی شما به کسی نیاز درید

شنیدن: " گرفتارم" بسیار دردناک است!!


پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392  توسط کمال صفری  |

 

کافی است سر به زیر باشی...



گرگ شده اند اینروزها...

کافی است سر به زیر باشی

با بره اشتباهت میگیرند

خیز برمیدارند برای دریدنت...

پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392  توسط کمال صفری  |

 

موجودات عجیب


انسان ها تنها موجودات روی زمین هستند
 
که ادعا میکنند خدایی هست

ولی تنها جاندارانی هستن که

 رفتارشون طوریه که انگار خدایی وجود نداره

(جانی دپ - خاطرات یک الکلی)

پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392  توسط کمال صفری  |

 

خدا

خدا را دوست بدار...

حداقلش این است که یکی را دوست داری که روزی به او می رسی....



حواسم را هر کجا پرت می کنم باز کنار تو می افتد....



در نانوایی هم صف " یک دانه " ای ها جداست... از جذام هم بدتر است "تنهایی"...



bipfa_1349624929232673_large.jpg - تو زندگی به هیچ کس اعتماد نکن، آیینه با همه یه رنگیش دست چپ و راستو به تو اشتباه نشون می ده!!

تو آنجا....من اینجا....همه راست می گفتند ، توکجا من کجا....



وقتی دو عاشق از هم جدا میشن ...

دیگه نمی تونن مثل قبل دوست باشن....

چون به قلب همدیگه زخم زدن...

نمی تونن دشمن همدیگه باشن...

چون زمانی عاشق بودن...

تنها می تونن آشناترین غریبه برای همدیگه باشن....



مگر چندبار به دنیا آمده ایم...

که اینهمه می میریم؟؟؟؟؟؟



ڪًـالـ ــرے لـِـيــ ــבے

دلم یک دنیا تنهایی می خواهد 

با یک عالمه تو

وتمام گوشه کنارهای آغوشت...



دخترک برگشت

چه بزرگ شده بود

پرسیدم پس کبریتهایت کو؟

پوزخندی زد...

گونه اش آتش بود ، سرخ، زرد...

..............

گفتم می خواهم امشب با کبریتهای تو این سرزمین را به آتش بکشم

دخترک نگاهی انداخت ،تنم لرزید..

گفت : کبریتهایم را نخریدند

سالهاست تن می فروشم......



آدمی که منتظر است 

هیچ نشانه ای ندارد

هیچ نشانه خاصی!!!

فقط با هر صدایی بر می گردد....



کاش می فهمیدی...

قهر می کنم تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویی

بمان...

نه اینکه شانه بالا بیندازی

وآرام بگویی

هر طور راحتی...........



عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

خسته ام از...تو نوشتن...

کمی از "خودم" می نویسم

این منم که 

دوستت دارم



bipfa_Picture1j78sx.png - بخدا به خاطره خودته ... باور کن به خاطر خودته ... میخوام نباشم تا مجبور نشی تحملم کنی ... نمیام سمتت ک ب کارت برسی ... مجبور نشی تلفونو قطع کنی... بعدم منو مقصر...

یادم باشد دیگر هرگز خاطره هایم را کند و کاو نکنم!

مثل آتش زیر خاکستر می ماند...

حساب از دستم در رفته...

چندمین بار است که با یاد نگاه آخرت آتش می گیرم....؟؟



یکم بیشتر هوای اینایی که مارو می خندونن داشته باشیم

اونا تو تنهایی هاشون بیشتر غصه می خورن



می دونی چی بیشتر از همه آدم و داغون می کنه؟!

اینکه هر کاری در توانت هست براش انجام بدی...

آخرش برگرده بگه 

مگه من ازت خواستم.....



khodahafez%20%5BAloneBoy.com%5D%20khodahafez خداحافظ خداحافظ

همه رابطه ها با جمله " تو با بقیه فرق داری " شروع می شه...

وبه جمله " تو هم مثل بقیه ای " ختم می شه....



+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1391ساعت 11:58  توسط رها |  87 نظر

سه شنبه سوم اردیبهشت 1392  توسط کمال صفری  |

 

خدا

خدا را دوست بدار...

حداقلش این است که یکی را دوست داری که روزی به او می رسی....



حواسم را هر کجا پرت می کنم باز کنار تو می افتد....



در نانوایی هم صف " یک دانه " ای ها جداست... از جذام هم بدتر است "تنهایی"...



bipfa_1349624929232673_large.jpg - تو زندگی به هیچ کس اعتماد نکن، آیینه با همه یه رنگیش دست چپ و راستو به تو اشتباه نشون می ده!!

تو آنجا....من اینجا....همه راست می گفتند ، توکجا من کجا....



وقتی دو عاشق از هم جدا میشن ...

دیگه نمی تونن مثل قبل دوست باشن....

چون به قلب همدیگه زخم زدن...

نمی تونن دشمن همدیگه باشن...

چون زمانی عاشق بودن...

تنها می تونن آشناترین غریبه برای همدیگه باشن....



مگر چندبار به دنیا آمده ایم...

که اینهمه می میریم؟؟؟؟؟؟



ڪًـالـ ــرے لـِـيــ ــבے

دلم یک دنیا تنهایی می خواهد 

با یک عالمه تو

وتمام گوشه کنارهای آغوشت...



دخترک برگشت

چه بزرگ شده بود

پرسیدم پس کبریتهایت کو؟

پوزخندی زد...

گونه اش آتش بود ، سرخ، زرد...

..............

گفتم می خواهم امشب با کبریتهای تو این سرزمین را به آتش بکشم

دخترک نگاهی انداخت ،تنم لرزید..

گفت : کبریتهایم را نخریدند

سالهاست تن می فروشم......



آدمی که منتظر است 

هیچ نشانه ای ندارد

هیچ نشانه خاصی!!!

فقط با هر صدایی بر می گردد....



کاش می فهمیدی...

قهر می کنم تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویی

بمان...

نه اینکه شانه بالا بیندازی

وآرام بگویی

هر طور راحتی...........



عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

خسته ام از...تو نوشتن...

کمی از "خودم" می نویسم

این منم که 

دوستت دارم



bipfa_Picture1j78sx.png - بخدا به خاطره خودته ... باور کن به خاطر خودته ... میخوام نباشم تا مجبور نشی تحملم کنی ... نمیام سمتت ک ب کارت برسی ... مجبور نشی تلفونو قطع کنی... بعدم منو مقصر...

یادم باشد دیگر هرگز خاطره هایم را کند و کاو نکنم!

مثل آتش زیر خاکستر می ماند...

حساب از دستم در رفته...

چندمین بار است که با یاد نگاه آخرت آتش می گیرم....؟؟



یکم بیشتر هوای اینایی که مارو می خندونن داشته باشیم

اونا تو تنهایی هاشون بیشتر غصه می خورن



می دونی چی بیشتر از همه آدم و داغون می کنه؟!

اینکه هر کاری در توانت هست براش انجام بدی...

آخرش برگرده بگه 

مگه من ازت خواستم.....



khodahafez%20%5BAloneBoy.com%5D%20khodahafez خداحافظ خداحافظ

همه رابطه ها با جمله " تو با بقیه فرق داری " شروع می شه...

وبه جمله " تو هم مثل بقیه ای " ختم می شه....



+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1391ساعت 11:58  توسط رها |  87 نظر

سه شنبه سوم اردیبهشت 1392  توسط کمال صفری  |

 

دلتنگم........

مثل مادر بی سوادی که

دلش هوای بچه اش را کرده

ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد...


گنجشک می خندید به اینکه چرا هر روز

بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم...

من می گریستم به اینکه حتی او هم

محبت مرا از سادگی ام می پندارد....

حرکتی دیده نشده از گنجشک ها + عکس نایاب


همسایه ام از گرسنگی مرد ، بستگانش در عزایش گوسفندها سر بریدند...


آقای 3000 میلیارد لااقل سهم این کودک را نمی بردی...


دستها را باز در شبهای سرد       ها کنید ای کودکان دوره گرد

[تصویر:  poverty1.jpg]


نازنین

ورشکست شدن کدامین سرمایه دار

به اندازه ی بی سرمایه شدن تو دردناک است...

تصاوير تاثير گذار از كودكان فقير جهان



ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد

زنی در حال عبور اورا دید

اورا به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید

و گفت مواظب خودت باش

کودک پرسید : ببخشید خانم شما خدا هستید؟؟؟

زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم

کودک گفت : می دانستم با او نسبتی داری....

کودکان فراموش شده شهر (عکس)


انسانهای بزرگ دو دل دارند

دلی که درد می کشد و پنهان است

و دلی که می خندد و آشکار است....


قند خون مادر بالاست

اما دلش همیشه شور می زند برای ما

اشکهای مادر...مروارید شده است در صدف چشمانش

دکترها اسمش را گذاشته اند آب مروارید

حرف ها دارد چشمان مادر... گویی زیر نویس فارسی دارد

دستانش را نوازش می کنم

داستانی دارد دستانش

ادعای عشق می کنیم و فراموش کرده ایم رنگ چشم های مادرمان را....

سه شنبه سوم اردیبهشت 1392  توسط کمال صفری  |

 

پیرمرد


پیرمرد همسایه آلزایمر دارد

دیروز زیادی شلوغش کرده بودند

او فقط فراموش کرده بود

...از خواب بیدار شود

عکس پرتره از یک پیرمرد - مجموعه تصاویر سالمندان



سه شنبه سوم اردیبهشت 1392  توسط کمال صفری  |

 

 



بنام آنی که آفرید مرا تا تنها بمان "



یه سوال است که میگوید در دلم که تنها کیست!!؟؟



این یک سوال همیشه در دلم بیان میشود تا تنها کیست؟؟!!



روزی در هوای بارونی زیر نمنم بارون قدم زنان در پی



فهمیدن به سوالم !! دیوانه ای جلوی راه من سبز شد . من



از جا ÷ریدم .او گفت : ترسیدی. و من که از ترس چشمانم هم بارونی



شده بود . گفتم : نه !! دیوانه با یک نگاهی به من لبخند زد و گفت :



" خنده ای تلخ من از گریه غم انگیز تر است "



سرش را به زمین دوخت و رفت.



در حال رفتن فریاد زد وگفت : تنها منم .تنها منم . تنها منم



و دیگر ناپدید شد .


tak_o_tanha22@yahoo.com

 

عکس
مطلب
دانلود ترانه
شعر
جوک

 

‌ ‌تصویر عشق‌
انس دل
ترس از سکوت
خواب
شمع می سوزد
مرگ انسانیت
کاش من اینگونه عاشق بودم
اینجا انتهای زمین است...
این جور خوشحالی ترسناک است…
سه چیز را...

 

92/03/08 - 92/03/14
92/03/01 - 92/03/07
92/02/22 - 92/02/31
92/02/05 - 92/02/21
92/02/08 - 92/02/14
92/02/01 - 92/02/07
92/01/22 - 92/01/31
91/09/01 - 91/09/07
91/06/22 - 91/06/31
91/05/22 - 91/05/31
91/05/05 - 91/05/21
91/05/01 - 91/05/07
91/04/01 - 91/04/07
91/03/05 - 91/03/21
91/02/22 - 91/02/31
91/02/01 - 91/02/07
91/01/05 - 91/01/21
90/12/08 - 90/12/14
90/11/22 - 90/11/30
90/11/08 - 90/11/14
90/10/22 - 90/10/30
90/10/05 - 90/10/21
90/10/08 - 90/10/14
90/09/01 - 90/09/07
90/08/22 - 90/08/30
90/08/05 - 90/08/21
90/08/08 - 90/08/14
90/07/22 - 90/07/30
90/07/05 - 90/07/21
90/07/01 - 90/07/07
90/06/05 - 90/06/21
90/04/01 - 90/04/07
90/03/22 - 90/03/31
90/03/05 - 90/03/21
90/03/01 - 90/03/07
90/02/22 - 90/02/31
آرشيو

 

 

بیاد روزهای دلتنگی(محمد)
عاشقانه این عکسای خودشم داخل وبلاگش است(عقیل)
اسمان ابی اینم وبلاگ دوست خودم (جاسم) است ببینین وبراش نظر بدین
osyan(احسان)اینم وبلاگ اقای کریمی پسر عمم است
مرداب عشق
جزیره عشق من
تک ستاره ی خودم
دوست یابی ولی فکر کنم باز نکنه
تک ستاره ی خودم
یه وبلاگ خوب (کد ساعت و..............)
اشک غم
تا بینهایت
ریحانه
اینم سایت بیا تو با ترانه ها وفیلم های مختلف
نوشین
بارون بهاری
شعرهای توپ عاشقی
بارون بهاری (شیما)
مرکز ترانه های جدید
این سایت رو برای یه بار هم که شده باز کن
داخل این سایت پر از کد اهنگ خوب وبا حاله انتخاب کن
یه فیلتر شکن خیلی قوی
وبلاگ شهریاری خیلی با حال و مذهبی
يلر شفيق
khandeh bazar
شاپرک ناز..عسل خودم عشق خودم
سکوت بارون فرزاد
http://ir.photofunia.com

 

دنیای عکس وجملات عاشقانه
سایت باحال
فال حافظ

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

 

اسلایدر

دانلود فیلم